۹۹,۰۰۰ تومان
تعداد صفحات | 64 |
---|---|
انتشارات | |
شابک | 978-622-378-742-3 |
در انبار موجود نمی باشد
روزی روزگاری دختر کوچکی سیاهپوست بود و نامش مینگوی کوچولو سیاه بود.
او پدر و مادری نداشت، بنابراین مجبور بود با یک زن پیر بداخلاق به نام نوگی زندگی کند
که هر روز او را سرزنش میکرد و گاهی با چوبی او را میزد
حتی اگر هیچ کار بدی نکرده بود
روزی نوگی او را صدا زد و گفت: “این کوزه را ببر پایین رودخانه و با آب پرش کن، و هر چه سریعتر برگرد، زود باش!”
پس مینگو کوچولو، کوزه را گرفت و هر چه سریعتر به سمت رودخانه دوید و شروع به پر کردن آن با آب کرد
ناگهان!!! بوم!!!
یک تمساح بزرگ و وحشتناک از زیر آب سرش را بیرون آورد و گفت: “ها ها!” مینگو کوچولو، میخوام بخورمت!
مینگو کوچولو چیزی نگفت، او چرخید و هر چه سریعتر فرار کرد
اما زنجیر شکستهای که دور گردن تمساح بود، پایش را گرفت و نتوانست او را بگیرد
اما وقتی به سمت نوگی برگشت به او گفت که تمساح چطور کوزه را شکسته است
نوگی به شدت عصبانی شد و گفت: دختر شیطون، خودت کوزه را شکستی، دلم میخواد بزنمت
و اگر برای آب آنقدر عجله نداشت او را می زد….
تعداد صفحات | 64 |
---|---|
انتشارات | |
شابک | 978-622-378-742-3 |